أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
346
تجارب الأمم ( فارسى )
آنان را گسيل كنم و خود با سپاه خويش پشتوانهء ايشان مانم . تا خدا كارشان را بگشايد و آن چه خواهد كند . » طلحهء عبيد الله برخاست و گفت : - « اى امير مؤمنان ، آزمونها تو را فرزانه و آبديده ساخته است . تو خود بهتر دانى . همان كن كه راى تو است . » بدين آرش سخنى دراز گفت و نشست . باز عمر گفت : « امروز روزى است كه روزهايى در پى دارد . سخن گوييد . » عثمان عفّان برخاست و پس از گواهى بر يگانگى خدا و پيمبرى پيامبر ، گفت : - « اى امير مؤمنان ، به راى من ، به مردم يمن بنويس كه از يمن به راه افتند . به شاميان بنويس كه از شام راهى شوند . تو خود با مردم مكه و مدينه به سوى كوفه و بصره رو ، و با همهء مسلمانان در برابر همهء مشركان رزم كن . چه ، اگر با همه ياران و سپاهيان به جنگ روى ، فزونى و انبوهى دشمن در چشمت اندك نمايد و خود را نيرومند يا بى . اى امير مؤمنان ، بىتازيان تو خود چه باشى ، از نيروى گيتى چه دارى ، به چه پناه برى ؟ اين روزى است كه روزهايى در پى دارد . [ هم با راى خويش و هم با ياران ، در اين جنگ انباز باش و از آن بر كنار ممان [ 1 ] . ] ياران سخن گوييد . » سپس على ( ع ) برخاست و گفت : - « بارى ، تو اگر شاميان را از شام بيرون فرستى ، رويمان به سوى زن و فرزند خويش روند . اگر يمنيان را از يمن به راه اندازى حبشيان به زن و فرزند خويش پيوندند . اگر مردم اين زمين را راهى كنى [ 239 ] تازيان از هر سو پيمان بشكنند و چون خانگيان را پشت سر مىنهى ، كارت در پشت سر ، از كارى كه در پيش رو دارى دشوارتر گردد . بگذار تا مردم همچنان در شهرهاى خويش بمانند . به بصريان بنويس تا بر سه گروه شوند : گروهى با ذمّيان بمانند تا زينهار نخورند و پيمان نشكنند . گروهى در كوفه به برادران خويش بپيوندند و ياور ايشان باشند . چه پارسيان اگر تو را بينند و دانند كه سر تازيان و ريشهء ايشان باشى ، كوشاتر بجنگند و در برابر تو انبوهتر و فشردهتر شوند . امّا آن چه دربارهء راهى شدن آنان گفتى ، بدان كه خداوند بيش از تو از آن ناخشنود است .
--> [ ( 1 ) ] افزوده از طبرى 5 : 2612